عليرضا عضد الملك

82

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى )

خواهد خريد ؟ گفت براى فروش نياوردم ، آوردم كه مردم او را ببينند و بدانند از اين استر بر من چه مىگذرد . چنين اسبى سوارى خان بود ؛ از عقب دم اسب ديگر را دندان گرفت و آن اسب چنان لگدى انداخت كه از محاذى گوش خان رد شد . فورا خان در ميان زين چنبر شد . به زيرش آوردند 75 ها نمود . پس از ضعف‌وغش بسيار فريادها زد و اين فدوى از شدت اضطراب فرودآمدم و هوش از سرم رفت . وقتى كه به زبان آمد و بناى ناله و فرياد نهاد و از عالم لاهوت و جبروت مراجعت كرد ، يخدان را فرودآوردند ، موميايى برگرفتم و به آتش نرم كرده بر سرش آوردم و پرسيدم به كجا صدمه رسيده است ؟ دست به پايش نهادم ، گفت خير . دستش را گرفتم ، گفت نه . سينه و پهلوش را پرسيدم ، گفت خير . گفتم پس چه شده ؟ اشاره به سر كرد . سرش را ديدم ، از جوز بىمغز سالم‌تر بود و پيوسته فرياد مىكرد ، چنان‌كه جميع همراهان و ايلات عابر و متوقف گرد آمده بودند . عاقبت گفتم خان ! لگد اسب كه به شما نخورد ، شما را چه مىشود ؟ گفت اى واى مگر رحم در دل شما نيست ؟ چرا زودتر نگفتيد ؟ شايد من مرده بودم ، و برخاست 76 نشست . اضطراب به طرب مبدل شد و ناله به خنده تبديل يافت . خلقى كه مات و متحيّر ايستاده بودند يك دفعه صدا به خنده بلند كردند . بالجمله چون بار گشوده بوديم ناهار را آن‌جا خورديم و اسب خانه‌زاد تغيير داده برفتيم . بعد از ورود به منزل همه خفتند . [ مرتضى قلى خان ] پس از خواب كه براى نماز وضو كرد به آينه ملاحظه نمود . در پيشانيش آثار كبودى بود . گويا به قاش 77 زين خورده بود . فورا دراز شد و در ثانى بناى ناله گذاشت و گفت مرا گول زديد ، اين اثر لگد اسب است . به هزار برهان و دليل بر خان مدلّل و مسجّل كرديم كه اين كبودى از لگد نيست . آن وقت آرام گرفت . آن شب را آن‌جا بمانديم و صبح روانه شديم . جايى خرم بود و آبى گوارا داشت ؛ قابل هر نوع آبادانى كلى است ، و السلام . پنجشنبه دوازدهم [ ذى الحجه ] از پاى طاق به عزم پل ذهاب روانه شديم . اين راه چنان است كه رودخانه زير طاق در كنار جاده به سمت جنوب جارى است . از زير طاق الى ثلث فرسنگ به جانب جنوب مىرود و بعد به طرف مغرب مىپيچد . دو طرف ، كوه است و دامن كوه زراعتگاه است . مزرع و مرتع و نشيب‌وفراز تمام سبزه‌زار بود . تا يك فرسنگ اين‌طور است . پس از آن جلگهء وسيعى است و جاده در كنار جلگه در دامن كوه جنوبى واقع است . به فاصلهء نيم فرسنگ زياده تنگى است كه از آن تنگ وارد جلگهء ذهاب مىشود . از دست راست به طرف مغرب در دامن كوه به سر پل ذهاب مىروند و از دست چپ به جانب مشرق در دامن كوه راهى است . به قدر دوهزار قدم كه مىروند بغل كوه را [ به شكل ] صفحه [ اى ] تراشيده‌اند و صاف كرده‌اند . در آن‌جا صورتى است ، در دست چپ تصوير چيزى است